محسن رفت کربلا و من و مهیار اینجا هستیم
...
فکر کنم اولین بار بعد از ازدواجمون باشه که تا این حد از هم دور شده باشیم!
یک روز و دو روز و سه روز ماموریت و اردو و سفر بوده اما نه روز نبوده تا حالا....
خب اینم یه جورشه دیگه..امیدوارم که خدا ازش قبول کنه چون یه جورایی نذر بود....وگرنه اونم دلش نمی خواست بدون ما بره.....
شایدم اگه هوایی جور می شد مهیار رو می بردیم اما زمینی با بچه ی پنج شش ماهه خدایی سخته....
فکر کن امام حسین چه جوری با حضرت علی اصغر از مدینه رفته مکه بعدم کربلا.....
لا یوم کیومک یا ابا عبدالله...
از من هم زیارت از راه دورم رو قبول کن امام مهربونم....
و مواظب محسن باش
تنها نگرانی من نا امنی عراق هست ...خدا این امریکایی ها رو هدایت کنه ........
امیدوارم که از این سفرش بهره ببره.......
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 15:45 توسط علاقه مند به دریا ها
|