چرا ثبت نمی کنیم ؟

ثبت دقیق وقایع

چیزی که این روز ها فکر می کنم ما در فرهنگ ایرانی مان نداریم...

خرد وکلان هم ندارد....

مثلا خود من در همین وبلاگ.....بسیاری مسائل را که باید ثبت کنم ، نمی کنم.....حالا شاید بگوییم وبلاگ جای ثبت وقایع نباشد اما حداقل می شود یک دفترچه کوچک داشت و یک زمان محدود مثلا 15 دقیقه ای را در هر شبانه روز به این کار اختصاص داد به طور منظم که این مسائل ثبت شوند یک جایی.....برای خود آدم ....حتی برای آیندگان .....و برای بررسی های دقیق تر....

خوب که فکر می کنم می بینم فرهنگ مکتوب ما به نوعی دچار ضعف است ....یعنی عامه علاقه مند به فرهنگ شفاهی هستند.....فلانی تعریف کند و فلانی ها هم شنونده باشند.....بعد هم بگویند شنیدن کی بود مانند دیدن !!!! یعنی هیچی به هیچی....

اصلا وقتی اعتمادی به گفته های طرف نیست چرا باید صرف وقت کرد و حرفش را شنید ؟

در مکتوبات زیر آبی رفتن مشکل تر است ....خصوصا اگر مکتوبت در چارچوبی باشد که مراجع و منابع در آن دارای جایگاه باشند....

حالا همین ثبت مسائل ساده ی زندگی آدم ها می تواند در محیط کاری هم اتفاق بیافتد ....خب خیلی کار ساده تر خواهد بود اگر همه ثبت کاری روزانه داشته باشند .....اصلا برنامه ی کاری هم مرتب تر می شود .....راندمان هم بالا تر خواهد رفت ...ما یک برگه شرح فعالیت های روزانه داریم اما معمولا عنوان اصلی فعالیت روز را در آن می نویسم از این به بعد قصد دارم که حداقل برای خودم ثبت دقیق تری داشته باشم...اینکه بدانم که در روزی که فلان فایل را مطالعه می کردم دیگر چه مطالبی خوانده اما مسلما در انتها به من کمک خواهد کرد که ریشه های رابطه ی علت و معلولی که کشف کرده ام را بهتر بشناسم و در کل به شناخت بهتر موضوع کمک خواهد کرد.....

به علاوه اگر ماجرای صرف وقت برای ثبت وقایع در خانه ام به کرات دیده شود ...در نتیجه ای محتوم بچه ام هم آموزش خواهد دیدی که زمان هایی از روز هستند که لازم است آدمی بنشیند پای دفتری و چیزی بنویسد .....به طور مستمر و مداوم اگر تکرار شود در ضمیر او هم حک خواهد شد و شاید او کمتر از من که والدش هستم زحمت بکشد تا به ذهن سرکش خود لگام بزند و چند سطری بنویسد


داره برف میااااد

خیلی خوشحالم.....

دلم می خواد برم زیر برف ها ....بدون چتر....

اینجا همه چی سفید سفید شده

و آدم احساس می کنه دونه های برف پر هستند این قدر که سبک می ریزن از دل آسمون ....

این اولین بارش برفی هست که امسال می بینم.....

خدا کنه همین طور بباره......

43 روزگی.....

آسمان زیباست

در نگاه من...

وقتی که ابر های کوچک تکه تکه دارد....

وقتی که ابر های پشته ای سفید دارد....

وقتی اصلا ابر ندارد...

وقتی ستاره ها مثل منجوق روی پارچه ی مخملی ولو هستند .....

وقتی که نور خورشید در زمان طلوع و غروبش سرخ و آبی و بنفشش می کنند و همین طور رنگ از دلش بیرون می زند.....

وقتی پرواز پرنده ها را در آن می بینم....پرنده اش خیلی فرقی ندارد ....برای من در این تهران همان کلاغ های سیاه که مثل بچه های تازه بالغ شده جثه ی نامتوازن و کج و کوله دارند هم غنیمت است.....یا همان گنجشک های معصوم.....

راستی من که باورم نمی شود که پرنده ها در زمستان سردشان نمی شود...در کتاب علوم چهارم دبستان نوشته بود که پر هایشان را پف می دهند و گرما را در خود محبوس می کنند اما حالا که این همه سال گذشته وقتی خوب فکر می کنم می بینم که این بنده خدا ها چند روز می خواهند هوا را در لای پر های پف کرده شان محبوس کنند ....بدون لباسی بدون خانه ای بدون کاشانه ای بدون شوفاژی بدون حمام آب گرمی ؟؟؟؟

اگر واقعا سردشان نمی شود چرا می آینده روی نرده های خروجی تهویه مطبوع ساختمان اداره ما می نشینند ؟؟؟ آنجا باد گرمی بیرون می زند....لابد سردشان است که آنجا تجمع می کنند دیگر.....لابد پف پر هایشان کفاف نمی دهد.....

ای بابا .....دلم خوش است.....کلی آدم هم هستند که در این زمستان سردشان است بدون لباسی...بدون خانه ای بدون کاشانه ای.......هی وای بر من .....

از آسمان رسیدم به ریسمان .....

گفتمن که

آسمان زیباست در نگاه من حتی وقتی که کثیف باشد چون به من حس امیدواری می دهد....تمیزش ،کثیفش ، گرفته اش ، صافش ، هم جوره اش...

خدایا بابت آسمان آبی ( آبی پیوندی با خاکستری- این روزها دائما به گنجینه ی رنگ هایم رنگ های جدیدی اضافه می شوند فکر کنم اگر زمان بچگی ما جعبه های مداد رنگی 36 رنگی جواب نقاشی ها را می دادند باید برای بچه های ما فکر دیگری شود...البته کاری هم ندارد می شود به تمام رنگ ها سایه سیاه و خاکستری هاشور زد ) بالای سرم از تو سپاسگزارم

پی نوشت : آدمش را برای این ننوشتم که بگویم آدم ها بر پرنده ها و باقی حیوانات لزومی ارجحیت دارند ..نه فقط از حیث هم نوعی نوشتم....

پی نوشت : در این 43 روز حداقل 10 بار به این فکر کردم که ای کاش راهی بود تا به زندگی ام خاتمه بدهم و هی منصرف شدم (صرفا برای ثبت حالات روحی ام ) الان خوبم

30

هوا آلوده است

کوه ها دیده نمی شن ......آسمون خاکستریه ......رنگ درخت های کاج یه نوع سبزه عجیبه...انگار که سبز را با خاکستری پیوند زده باشند.....

کوه ها که سهله ...برج میلاد هم دیده نمی شه

امروز صبح ایستگاه های اتوبوس های بی آر تی رو دیدم که با وجود اینکه دو تا باند از خیابون رو به اونها اختصاص دادن اما توی دو ایستگاهی که من دیدم در مجموع 20 نفر هم نایستاده بودند...ساعت حدودا 6:45 صبح .....مسیر من که به بی آر تی نمی خوره برای همین من نمی تونم سوار بشم اما توی ترافیک این ور می مونم !!!!

بعد فکر می کردم اگر ما مردم کمی شعور داشتیم لازم به این هم گارد ریل و این بند و بساط ها نبود می شد وقتی اتوبوسی نیست رفت روی باند اتوبوس و وقتی از دور دیدی داره میاد بری لاین کناری و به این ترتیب این ترافیک هم حل می شد و این هم سرب هم به هوا فرو نمی دادیم.....اما چون ما مردم حتی به آمبولانس هم به زور راه می دیم و انگار داریم از ارث بابامون می بخشیم !!!! این لاین ها رو جدا کردن و در بعضی ساعت ها برای خاطر 10 یا 20 نفر دو تا لاین خیابون بسته است و 200 نفر دیگه این ور توی ترافیکن !!!!

این که دیگه دولت نیست.....

از ماست که بر ماست

29

 سریع باشم

البته در بسیاری از امور به واسطه ی نوع تربیت مادرجانم سریع هستم....مثلا در دوش گرفتن یا جمع آوری یا سالاد درست کردن ....نه .....بیش از اینها هم سریع هستم در خیلی چیزهای دیگر که مهم تر از اینها که گفتم هم هستند....

اما باید در یک مسئله دیگر هم سریع باشم....در تغییر حالت روانی ام....

وقتی پریشانم ، وقتی مضطربم ، وقتی می ترسم ، وقتی گیجم ، وقتی مستاصلم و وقتی غمگینم ....باید قبل از آنکه دیر شود سرعت عمل به خرج بدهم و حالم را عوض کنم

حتی شده با پریدن زیر دوش آب.....

حتی شده با بیرون ریختن محتوات کابینت قاشق و چنگال ها و مرتب کردنشان....

حتی شده با اجرا نمایش های مسخره در حین قصه گفتن برای پسرکم.....

حتی شده با شستن .....حالا میوه باشد یا دست هایم یا سینک آشپزخانه یا توالت !!! هیچ فرقی ندارد ....

"آب حال من را خوب می کند" این را تازگی ها فهمیده ام !!!!

25

از فرصت های کم استفاده کنم.....

از فرصت هایی که به نظرم خیلی کوتاه اند...

شب زود بخوابم تا صبح زود بیدار بشم.... امروز فوق العاده بود....به اندازه کافی خوابیده باشی و صبح زود بیدار شده باشی و به زندگیت رسیده باشی و مهم تر از همه صبحانه ات را در خانه خورده باشی !!!!

احساس فرسودگی نکنم .....

شااااااد باشم