اول می خواستم بنویسم : " در وجود روشن فکر ترین مردهای ایرانی هم رگه هایی از خودخواهی های مردسالارانه هست"
بعد گفتم بی خیال چرا بنویسم....و دعوای زن و مرد رو بیارم وسط ....بگذار این جوری بنویسم که :
" قوانین نابرابر به مرور زمان باعث ایجاد خشم و کینه در دل آدمها می شه "
و بعد بگم که همه مرد ها یک روزی یک مادری داشته اند یا خواهری یا دختری یا خاله ای.........بالاخره یک منسوب مونثی....در جایگاهی غیر از همسر .....که دوستش داشتند و زندگیش براشون مهم بوده......
امروز حتی فکر اینکه بتونن در ازای بخشیده شدن مهریه ، وکالت در امر طلاق رو به خانومشون بدن براشون غیر ممکنه ......اما اگه یک روزی یکی از همین عزیزهای مونث غیر همسر به این وکالت نیاز داشته باشه ؟! اون وقت چی ؟؟؟؟
اون وقت هم جواب اینه که پس تو هم به من "مهریه" بده !!!!
چرا نمی خواهیم انصاف داشته باشیم ؟
چرا یک زن رو باید استحمار کرد ؟؟؟؟ صرفا برای اینکه خدا این حق رو به زن نداده ؟؟؟؟
از کجا معلوم که خدا نداده ؟
و خنده دار تر اینکه بگی درست مثل اینکه زن ها نمی تون قاضی بشن !!! برای همین که احساستی هستن !!!!
یکی هست که بگه اخه اگه همین احساسات نبود که هیچ بنی بشری رو نمی زائیدند !!!! شیر نمی دادند و با چنگ و دندون زندگی خانوادگی رو حفظ نمی کردند ..........
چرا باید احساسات نقص زن حساب بشه ؟؟؟
این رو می تونم بگم که ممکنه که من هیچ وقت طلاق نگیرم هیچ نیازی هم بهش نداشته باشم و پیدا هم نکنم ( صمیمانه از اعماق وجودم از باری تعالی می خوام که این زندگی خوب و اروم و دلپذیر رو برامون حفظ کنه) اما این قانون بی عدالت ،کینه ی بدی رو در دل من بزرگ می کنه....ومسلما .....
مادری که کینه ای در دلش باشه نمی تونه بچه ی سالمی رو شیر بده و تربیت کنه و تحویل همین جامعه بده