دیروز روز مادر بود....
دیروز من و محسن و پسرکمان به گل فروشی نزدیک خانه مان رفتیم....
معمولا ما در ماه یکی دوبار گل می خریم...
گاهی خودم می خرم برای ایجاد تنوع در خانه و گاهی هم محسن برای من ....چون می داند که گل دوست دارم...
اکثرا هم گل فروشی مزبور خلوت است اما دیشب.....
آنقدر شلوغ بود که حد نداشت.....
یک صف بلند درست شده بود....
حالا هدفم از این نوشته ها چیست؟
برداشت اول:
دیشب یک خانمی دم در گل فروشی ایستاده بود...قیافه اش خیلی مرتب و عادی بود...فقط یک اضطرابی در نگاهش بود.... شاید چهل و خورده ای سن داشت....
ما که وارد می شدیم شنیدیم که زیر لب می گفت یک کمکی هم به من بکنید.....
محسن که داشت دنبال کیف پولش می گشت احساس کردم یک زن چقدر می تواند بی پناه باشد......
دستگاه کارت خوان داخل گل فروشی قطع شد و ما قدری معطل ماندیم....در تمام این مدت آن زن با همان نگاه مضطرب دم در گل فروشی ایستاده بود....
دلم خیلی برایش سوخت....اصلا آیا کسی را داشت که این روز را به او تبریک گفته باشد؟
برداشت دوم :
بچه مدرسه ای هایی را دیدیم دختر و پسر که با وسواس شاخه های آلستومریا و میخک را جدا می کردند...هی برمی داشتند و ورانداز می کردندو دوباره می گذاشتند سر جایش....هی قیمتش را می پرسیدند و هی سوال می کردند این با این چطوره ؟ اینا رو می شه با هم پیچید؟ و خدایی صاحب مغازه هم آدم خوبی بود و جواب همه را با مهربانی می داد.....بعد از توی کیف پول های بچه گانه شان بهای دسته گل هایی را که با عشق انتخاب کرده بودند می پرداختند و گاهی حتی کار به خرج اسکناس های دویست تومانی هم می رسید!!! انگار که کفگیر هایشان می رسیدند به ته دیگ......
برداشت سوم:
پسران جوانی که معلوم بود برای عشق هایشان گل می خرند ! نه مادرانشان.......باز هم دل آدم می سوخت....اما روزگار است دیگر چه می شود کرد؟
برداشت چهارم:
مردان جوان یا میانسال یا حتی پا به سن گذاشته ای که گاهی هم یک جعبه شیرینی به دستشان بود.... که خب معلوم بود برای همسرانشان گل می خرند البته بعضی هایشان گلدان می خریدند...سینگینیوم ، پتوس،...
برداشت پنجم:
زوج هایی با بچه یا بی بچه که مشخص بود برای مادران خود گل می خرند که عموما لبخند بسیار زیبایی به لب شان بود و دائم با هم مشورت می کردند که آیا می دانی که فلانی این گل را دوست دارد یا نه؟
برداشت ششم:
گل فروش ها که به سرعت و ظرافت دسته های گل را می پیچیدند ....انگار که این شب دیر تر از هر شب دیگری به خانه باز خواهند گشت....طفلک همسران اینها ....مادران اینها...که این شب را که همه برای دیدن خانواده زود تر راهی منزل می شوند مجبورند تنها تر بگذارانند.....ولی خب فروش آنها هم در همین شب هاست دیگر وگرنه باقی سال را که غالبا مگس می پرانند
برداشت هفتم:
ملت ما چرا فقط در این مناسبات گل می خرند؟
برداشت هشتم:
خیابان حال و هوای گل و شیرینی و شادی داشت.....چه می شد هر روز همین قدر شاد بودیم؟