....

از درد های کوچک است که آدم می نالد

وقتی ضربه

سهمگین

باشد، لال می شوی.

قابل فکر

ذوب در ولايت يعنى چه؟ بايد ذوب در اسلام شد. خود ولايت هم ذوب در اسلام است. روزى كه شهيد صدر گفت «در امام خمينى ذوب شويد؛ همچنان‌كه او در اسلام ذوب شده است»، تنها شاخص صحت راه، شخص امام بود؛ نه قانون اساسى بود، نه جمهورى اسلامى بود، نه نظامى بود، نه دستگاهى بود. در صحنه‌ى آشفته‌ى هوى‌ها و جريانها و خطوط مختلف، يك قامتِ برافراشته و يك علمِ سرافراز وجود داشت و او امام بود؛ شهيد صدر مى‌گفت در او ذوب شويد. راست هم مى‌گفت؛ ذوب در امام، ذوب در اسلام بود. امروز اين‌طورى نيست. ذوب در رهبرى، ذوب در شخص است؛ اين اصلاً معنا ندارد. رهبرى مگر كيست؟ رهبرى هم بايد ذوب در اسلام باشد تا احترام داشته باشد. احترام رهبرى در سايه‌ى اين است كه او ذوب در اسلام و ذوب در همين هدفها بشود؛ پايش را يك قدم كج بگذارد، ساقط مى‌شود. هيچ‌كس در شخص و در جهت ذوب نمى‌شود؛ در آن هدفها بايد ذوب شد؛ در اسلام بايد ذوب شد؛ در اهداف والاى اسلامى - كه خداى متعال براى ما معين كرده - بايد ذوب شد؛ در واقع در ملت بايد ذوب شد. به اين هدفها و به آن نقطه‌ى اوج و والا چشم بدوزيد. اسلام، عزت ملى، استقلال، عدالت اجتماعى و كم كردن فاصله‌ها بين طبقات جامعه؛ امروز ما به اينها خيلى نياز داريم. يك قانونِ شما مى‌تواند شكاف بين فقير و غنى را عميق‌تر كند؛ مى‌تواند هم مقدارى اين را جمع كند. بايد دنبال اين باشيد كه اين فاصله را كم و اين شكاف را پُر كنيد

آه
( با یک آ و یک ه بسیار کشیده ) این است حال من

زیباترین قسم

همین الان رفتم ایمیل هام رو بخونم آخرین پیامی که برام اومده بود یک شعر از سهراب بود :

>>>نه تو می مانی و نه اندوه
>>>و نه هیچیک از مردم این آبادی...
>>>به حباب نگران لب یک رود قسم،
>>>و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
>>>غصه هم می گذرد،
>>>آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
>>>لحظه ها عریانند.
>>>به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

حالم خوش شد....

شکر.

این حال من بی تو ست......

این حال من ِ بی تو ست.........

بغض ِ غزلی بی لب............

افتاده ترین عاشق.........

زیر سم اسب شب..........

.................................................................................................................................

همین

فقط خواستم آپ باشم...