43 روزگی.....
در نگاه من...
وقتی که ابر های کوچک تکه تکه دارد....
وقتی که ابر های پشته ای سفید دارد....
وقتی اصلا ابر ندارد...
وقتی ستاره ها مثل منجوق روی پارچه ی مخملی ولو هستند .....
وقتی که نور خورشید در زمان طلوع و غروبش سرخ و آبی و بنفشش می کنند و همین طور رنگ از دلش بیرون می زند.....
وقتی پرواز پرنده ها را در آن می بینم....پرنده اش خیلی فرقی ندارد ....برای من در این تهران همان کلاغ های سیاه که مثل بچه های تازه بالغ شده جثه ی نامتوازن و کج و کوله دارند هم غنیمت است.....یا همان گنجشک های معصوم.....
راستی من که باورم نمی شود که پرنده ها در زمستان سردشان نمی شود...در کتاب علوم چهارم دبستان نوشته بود که پر هایشان را پف می دهند و گرما را در خود محبوس می کنند اما حالا که این همه سال گذشته وقتی خوب فکر می کنم می بینم که این بنده خدا ها چند روز می خواهند هوا را در لای پر های پف کرده شان محبوس کنند ....بدون لباسی بدون خانه ای بدون کاشانه ای بدون شوفاژی بدون حمام آب گرمی ؟؟؟؟
اگر واقعا سردشان نمی شود چرا می آینده روی نرده های خروجی تهویه مطبوع ساختمان اداره ما می نشینند ؟؟؟ آنجا باد گرمی بیرون می زند....لابد سردشان است که آنجا تجمع می کنند دیگر.....لابد پف پر هایشان کفاف نمی دهد.....
ای بابا .....دلم خوش است.....کلی آدم هم هستند که در این زمستان سردشان است بدون لباسی...بدون خانه ای بدون کاشانه ای.......هی وای بر من .....
از آسمان رسیدم به ریسمان .....
گفتمن که
آسمان زیباست در نگاه من حتی وقتی که کثیف باشد چون به من حس امیدواری می دهد....تمیزش ،کثیفش ، گرفته اش ، صافش ، هم جوره اش...
خدایا بابت آسمان آبی ( آبی پیوندی با خاکستری- این روزها دائما به گنجینه ی رنگ هایم رنگ های جدیدی اضافه می شوند فکر کنم اگر زمان بچگی ما جعبه های مداد رنگی 36 رنگی جواب نقاشی ها را می دادند باید برای بچه های ما فکر دیگری شود...البته کاری هم ندارد می شود به تمام رنگ ها سایه سیاه و خاکستری هاشور زد ) بالای سرم از تو سپاسگزارم
پی نوشت : آدمش را برای این ننوشتم که بگویم آدم ها بر پرنده ها و باقی حیوانات لزومی ارجحیت دارند ..نه فقط از حیث هم نوعی نوشتم....
پی نوشت : در این 43 روز حداقل 10 بار به این فکر کردم که ای کاش راهی بود تا به زندگی ام خاتمه بدهم و هی منصرف شدم (صرفا برای ثبت حالات روحی ام ) الان خوبم