به انتخابات مجلس فکر می کنم....

اما نه مثل سال های قبل ....که دنبال یک نماینده می گشتم که بهش رای بدم....با اون همه شوق که یکی نماینده ی فکر من در مجلس کشورم باشه....نه ...

خیلی وقته که متوجه شدم این برای من شاید فقط یک رویا باشه....اینکه یکی واقعا نماینده ی من باشه....

حالا فکر می کنم که ریشه خیلی از نابسامانی های مملکتم همین مجلسه.....

اگر واقعا هر مشی فکری در این مجلس حداقل یک نماینده داشت.....یک نماینده ی دلسوز و واقعی نه یک نماینده ی نمایشی و فرمایشی.....

اون وقت امشب توی این غور فکری به حال خودم و مملکتم مطمئنا غصه نمی خوردم.....

همیشه موقع انتخاب و تصمیم گیری باید همه ی صدا ها شنیده بشه تا بعد از تصویب قانون همه ی همون صدا ها در برابر قانون مصوب ساکت و فرمانبردار باشن.....

چیزی که در مملکت من اتفاق نمی افته همین شنیده شدن ها و دیده شدن هاست.....

و در عوضش همیشه مخالف قانون بودن ها....قانون گریزی ها.....

چه این قانون ،قانون پرداخت شارژ ماهیانه ی آپارتمان در یک روز خاص باشه و چه قانون حجاب و چه....

این ها امشب فکرم رو درگیر کردند