دفاع کردم
دیروز شنبه ساعت سه بعد از ظهر قرار جلسه ی دفاع داشتم که با نیم ساعت تاخیر آغاز شد و در نهایت پس از سوال و جوابهای متداول ساعت چهار ونیم خاتمه یافت ... و من در همان حال نیمه خوشحال و نیمه نگران به این فکر کردم که زندگی هم به همین کوتاهی ها خواهد بود و ناگاه روزی همه چیز به پایان خواهد رسید.... و دوباره به شباهت های مرگ و پایان نامه فکر کردم ....هر چند که خیلی حالم خوش نبود و سرماخورده بودم اما با آسایش به توضیح مطالب پرداختم و در مقابل توصیه ها چندان تندی نکردم ....این هم از برکات دعای خیر عزیزانم بود...این هم گذشت ...
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان ۱۳۸۹ ساعت 12:20 توسط علاقه مند به دریا ها
|