عیدانه
امروز گنجشک ها می خواندند...
صبح هوا خنک بود ....مثل بهار ......
آسمان دیگر قرمز نبود و به گمانم کم کم لازم می شود که عینک آفتابی ام را در کیفم بگذارم ....
من هم شعر خواندم:
گفت پیغمبر به اصحاب کبار
تن مپوشانید از باد بهار
من به بهاری حقیقی نیازمندم....این را از پوست زبر فکرهایم می فهمم....
و از محبتی که زیر پوستم در حال سبز شدن است
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 15:28 توسط علاقه مند به دریا ها
|