دیروز بابت اصراری که به من شد افسرده شدم....اول در دلم گفتم و بعد با محسن....دلم نمی خواست به او بگویم اما فشردگی دلم خیلی زیادتر از حدی بود که بتوانم یک نفری تحملش کنم....

با خودم گفتم مگر من در امور شخصی آنها چه اندازه مداخله می کنم که آنها...

بعد به این فکر کردم که چرا گاهی آدم ها به این مسئله فکر نمی کنند که معذوریت های یک آدم ممکن است علی رغم اینکه هرگز واضح و روشن توضیح داده نمی شوند واقعا تا حدی او را محدود کنند؟!

همیشه از جر و بحث و توضیح دادن نظراتم برای کسانی که به نظر من احترام نمی گذارند پرهیز می کنم و سعی می کنم راه خودم را بروم....اما محسن هم بد نمی گوید....چرا باید همیشه در لفافه صحبت کنم و انتظار داشته باشم ظرافت کلامم را دریافت کنند؟؟؟؟

و درست به همان اندازه در حرف های کم فکر شده ی بعضی ها فرو بروم و بخوام مفهوم ظریف نهفته در پس انتخاب هر کلمه را دریابم؟

در حالیکه فکری در پس آن نبوده!...

اصلا باورم نمی شود که آدمی همین طور بدون لحاظ کردن احساسات طرف مقابلش دهان بگشاید و هر چه می خواهد بگوید و بعد هم خیال کند آب از آب تکان نخورده....

بعد تازه دلش بخواهد روابط صمیمانه ای هم با آدم برقرار کند...

اصلا چه لزومی برای این همه اصرار برای متقاعد کردن دیگران،نقد کردن دیگران و تغییر نظرات دیگران وجود دارد،وقتی می دانیم که هر کس راهی جدا از راه ما و مسلکی متفاوت با ما دارد؟

من که کاری به کار کسی ندارم چرا باید به گونه ای با من رفتار شود که این قدر احساس مداخله کنم؟

اگر من هم انسانی مداخله گر بودم معنی این مداخلات را بهتر می توانستم درک کنم و آن را به حساب نوعی تقابل می نوشتم

اما گاهی این روز ها فکر می کنم وقتی حرفی نمی زنم....از سر ادب یا برای جلو گیری از حرف و حدیث های احتمالی و یا حتی برای اینکه حوصله ی جواب دادن و بحث کردن بی سرانجامی که یک طرف بحث دائما بخواهد نظرم را عوض کند،ندارم...به هر دلیلی که باشد....گاهی انگار این سکوت ها هم مخرب اند....

مثلا گیرم شما از یک کاری لذت ببری یا دوست داشته باشی آن کار را انجام بدهی آیا من هم باید لزوما از همان کار خوشم بیاید؟ که هر بار مرا می بینی از من بپرسی فلان کار را کردی؟

اگر بگویم نمی خواهم انجامش بدهم شروع می کنی به اینکه ...نه تو نمی دانی و این را حتما انجام بده و....

اگر بگویم هنوز نه....باز در دیدار بعدی می پرسی...

اگر بگویم آری ....می گویی نتیجه اش را بیاور!