حدودا هشت روز دیگه مونده تا نتیجه ی کار ما معلوم بشه ....

آخر هفته ی پیش رو تولد مهراد کوچولو هست و مهیار از الان خوشحاله که می خواد با دوستش شمع ها رو فوت کنه....

من سریعا باید یک جمع آوری از موضوع جدید کاریم داشته باشم تا در صورت سفر مشکلی ایجاد نشه....

مهد کودک مدرسه ی محسن اینا راه افتاده و احتمال داره که دو روز هم مهیار رو ببریم اونجا تا با بقیه بچه ها بازی کنه... شاید هم یک کار هایی خودم قبول کنم....در حد ایده دادن و کمک فکری و .... تا چه افتد؟!

چند تا نامه باید از جانب محسن ارسال کنیم به اساتید...متن انگلسیش رو باید با هم چک کنیم

هنوز بسته ای رو که باید از آقای فرهمند می گرفتیم نگرفتیم....

من دلشوره دارم