عزت الله انتظامی و ....
اینجا دیگه هر چی انتخابات و تبلیغات و این مسخره بازی ها بود یادم رفت......
دست خطش....با اون فتحه و ضمه و ساکن هایی که روی کلمات گذاشته بود.....با اون نوع نوشتنش.........قلبم تیر می کشه..........یاد مامان بزرگم افتادم
انتظامی هم باید هم سن و سال مامان بزرگ من باشه...
مامان بزرگی که آلزایمر داره و این آخری ها این قدر حرف های من رو متوجه نمی شد و برعکس می شنید و برعکس می فهمید و وحشت می کرد..........این روزها براش روی کاغذ می نوشتم و اون هم بعدش می نوشت.......فکر می کرد باید خودشم بنویسه تا من بفهمم........
آخخخخ
با همه کارهای عجیب و غریبی که می کرد و اینکه همه مون رو غصه می داد و دیدن غصه خوردن های مامان و بابام برای من خیلی سخت بود ولی من الان بدجوری دلم براش تنگ شده........
برای اون شعری که برام می خوند " .... خانوم قندی اسبت رو کجا می بندی ؟ پشت درخت نرگس ؟ داغت رو نبینم هرگز..... "
آی زندگی لعنتی چقدر زود تموم می شی ؟؟ چقدر زود می گذری عمر !!!!
دست خط از مامان بزرگم زیاد دارم .....مثلا برای هدیه تولدم روی یک طرکارت نوشته :
.... عزیزم تولدت مبارک از طرف بتول.........هاااااای
با همین فتحه و ضمه ها ...با همین شکست در خطوط..........قلبم....درد می کند
پی نوشت: زززززطذ ئئئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئ.ظ ممططططططططططططططط.جوحزز
اینها را مهیار خان تایپ فرمودند