نامه ی عزت الله انتظامی را خواندم....اول که متن را از روی ایمیل خواندم و از تصور آنچه که توصیف کرده بود کلی خنده ام گرفت بی اختیار و بعد دلم برای این بنده خدا سوخت...بعد رفتم روی سایت خبر گزاری ها تا رسیدم به دست خطش........

اینجا دیگه هر چی انتخابات و تبلیغات و این مسخره بازی ها بود یادم رفت......

دست خطش....با اون فتحه و ضمه و ساکن هایی که روی کلمات گذاشته بود.....با اون نوع نوشتنش.........قلبم تیر می کشه..........یاد مامان بزرگم افتادم

انتظامی هم باید هم سن و سال مامان بزرگ من باشه...

مامان بزرگی که آلزایمر داره و این آخری ها این قدر حرف های من رو متوجه نمی شد و برعکس می شنید و برعکس می فهمید و وحشت می کرد..........این روزها براش روی کاغذ می نوشتم و اون هم بعدش می نوشت.......فکر می کرد باید خودشم بنویسه تا من بفهمم........

آخخخخ

با همه کارهای عجیب و غریبی که می کرد و اینکه همه مون رو غصه می داد و دیدن غصه خوردن های مامان و بابام برای من خیلی سخت بود ولی من الان بدجوری دلم براش تنگ شده........

برای اون شعری که برام می خوند " .... خانوم قندی اسبت رو کجا می بندی ؟ پشت درخت نرگس ؟  داغت رو نبینم هرگز..... "

آی زندگی لعنتی چقدر زود تموم می شی ؟؟ چقدر زود می گذری عمر !!!!

دست خط از مامان بزرگم زیاد دارم .....مثلا برای هدیه تولدم روی یک طرکارت نوشته :

.... عزیزم تولدت مبارک از طرف بتول.........هاااااای

با همین فتحه و ضمه ها ...با همین شکست در خطوط..........

قلبم....درد می کند


پی نوشت: زززززطذ     ئئئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئرئ.ظ     ممططططططططططططططط.جوحزز

اینها را مهیار خان تایپ فرمودند